سلام ...سلام...سلام![]()
خداییش حال می کنید؟! دارالعشگ یا یه ماه به یه ماه آپ نمی شه یا هفته ای سه بار آپ میشه
! بعد بگید مسعود بده![]()
!
یه خبر مهمو بگم و بریم سر اصل مطلب
دموی اولین آهنگ آلبوم جدید سیاوش قمیشی بالاخره اومد... آلبوم جدید سیاوش قمیشی با نام غروب تا طلوع sunset to sunrise شامل بهترینهای سیاوشه که همگی اجرای جدید آهنگهای قدیمی سیاوشن ! یعنی محشر ! یعنی دیگه آخرش![]()
این ویدیویی که گذاشتم برای دانلود اجرای کلاب میکس آهنگ فرنگیسه...
حتما این کلیپ تصویری رو با حجم کم (2.25 مگابایت) دانلود کنید ، چون مطمئنم با دیدنش خیلی غافلگیر میشید
دانلود ویدیو کلاب میکس فرنگیس (2.25 مگابایت)
از هومن عزیز هم به خاطر آپلود این ویدیو ممنونم![]()
و اما پست امروز...
چند وقتیه صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران سوتیای بدی رو تو برنامه هاش میده ... حجم این سوتیا به قدری شد که من تصمیم گرفتم یه کلکسیون از این گافها رو اینجا بنویسم
!. البته اینا فقط گوشه ای از اشتباهات فاحش صدا و سیماست که من الان یادمه ، وگرنه تعدادشون خیلی خیلی بیشتر از این چند تا گافه !
1- سال قبل که از شانس بد ما جام جهانی فوتبال مصادف شد با خرداد ماه (1 ماه قبل کنکور
!) در حالی که داشتیم همزمان هم فوتبال می دیدم هم فیزیک می خوندیم ، گزارشگر بازی (پیمان علیفرد) که برای چندمین بار به جای تیم توگو می گفت آنگولا ، بعد از اینکه از گوشی بهش رسوندند که بابا داری گاف میدی برگشت گفت : البته تیم گوام داره بازی می کنه که اصلاح میکنم !
2- سال پيش توي برنامه ی وقت مسابقه مجری بعد از اينكه يكي مسابقه رو برد گفت: هديه اي به رسم امانت به شما ميديم!
3- يكي دو هفته پيش اين پسره (اميرمحمد) به عمو پورنگ گفت بذار يه ماچ از لبات بگيرم و پورنگ هم سرخ شد حسابی !![]()
![]()
4- اولای پاییز بود فکر کنم که توي اخبار سراسري آقاي بابان همراه همكار خانومش ميخواست خداحافظي كنه گفت: به همراه خانمم از شما خداحافظي مي كنم!![]()
5- برنامهي صبح ايراني راديو سراسري كه از ساعت ۶ و خورده اي صبح شروع ميشه يك مجري خانم داره به اسم قلع ريز يا مشابه اون كه يه روز گفتند: يك خبر جالب ميخوام براتون بخونم، تو اينترنت ميگشتم اين خبر رو ديدم كه نوشته يك پيرمرد به مدت ۵۰ سال بالاي درخت زندگي كرده و بعد فرمودند كه: شوخي نيست، طرف ۵ قرن بالاي درخت بوده!
6- يه تبليغي سال پیش قبل کنکور تو تلويزيون نشون ميداد كه مال يك شركت آموزش كنكور به اسم " تست قرمز " بود ... خلاصه يه پسره رو نشون ميده كه كتاباي اينا رو مي خونه بعد ميره سر جلسه با خيال راحت تست ميزنه ...فقط يه نكته اي هست ... اين پسره سر جلسه كنكور فقط يه پاسخ نامه دستشه ... هيچ پرسش نامه اي وجود نداره
...!
7- يكي از برنامه هاي زنده شبانه چند سال قبل بود كه رفیعی و حسيني مجرياش بودن. خسرو شايگان (دوبلور) تلفني باهاشون تماس گرفته بود و اينا هم گير داده بودن كه يه آهنگي رو كه معمولا زمزمه ميكني بخون. هرچي اين بنده خدا مي گفت الآن چيزي يادم نيست ول كن نبودن كه يه دفعه شروع كرد به خوندن : مرا ببوس ...! مرا ببوس ...
اون دو تا هم كه دستپاچه شده بودن فورا گفتن به به چه صداي خوبي! حالا ميرسيم سر سوال بعد و هر جور بود نذاشتن بقيشو بخونه.
8- يه بارم تو برنامه كودك (حالا همه فكر ميكنن من برنامه كودك مي بينم!) عمو پورنگ اجرا مي كرد مسابقه تلفني بود. يه دختره زنگ زد ، پورنگ بهش ميگه : بابا خونه هست باهاش صحبت كنم؟ ميگه هست ولي حمومه ، ميگه مامان چه طور ؟ ميگه مامانمم حمومه !!!![]()
9- يه بار گوينده اخبار ساعت ۲ ميخواست بگه وفات پدر آقاي احمدي نژاد گفت: شهادت پدر آقاي احمدي نژاد كه سريع درست كرد !
10-يه خاطره ديگه از عمو پورنگ
يه صداي دخترونه
- الو ؟
- الو ؟
- سلام
- سلام
- خوبي
- مرسي . عمو پورنگ ؟
- جانم ؟
- من خيلي دوستتون دارم
- منم خيلي دوستت دارم عزيزم . اسمت چيه ؟
- كتايون
- كتايون ؟ خوبي ؟
- بله
- كتايون ؟ من ازت سوال مي پرسم . تو بگو كتايون . باشه ؟
- باشه
- كي از همه بهتره ؟
- كتايون
- كي تو كارا به مامان كمك مي كنه ؟
- كتايون
- كيه كه مامان دوستش داره ؟
- كتايون
- كيه كه بابا وقتي از در مياد ماچش مي كنه ؟
- مامان![]()
![]()
![]()
پورنگ بشکست !![]()
11- پنج شنبه سه هفته قبل بازي پرسپوليس - ابومسلم بود بين دو نيمه زنگ زدن به فنايي براي مسايل داوري و اينا ، فنايي گفت : قبل از هر چيز اجازه بدين فرارسيدن ماه محرم رو خدمت شما و بينندگان تبريك عرض كنم !!!
11- چند شب پیش تو برنامه زنده شبکه سوم سیما فرزاد حسنی در پایان برنامه از یک خانم دامدار نمونه یاد کرد که چند گوسفند تحویل گرفته و صدها گوسفند تحویل داده .وی در ادامه گفت: مثلا اگر من فرزاد حسنی را تحویل این خانم دهید، 30 تا فرزاد حسنی از او تحویل خواهید گرفت!![]()
12-(اینم خودم ندیدم ولی فرزین دیده) حسنی گویا چند وقت پیش تو یه برنامه رادیویی(شبکه جوان) به انتقاد از نوع مواجهه مردم با پدیده فیلم های خصوصی بازیگران و ورزشکاران پرداخته و آخرشم گفته: CD خود ما هم در دست تهیه است!![]()
خب آپ امروز هم گوتولده ... تا پست بعدی بای بای![]()
![]()
سلام چطوری؟
ما برگشتیییییم.
ببخشین که نبودیم... بالاخره آدم که هر روز پا شه بکوبه بره تا آذر شهر برا وبش دیگه وقت نمی مونه.. اینم از اون شوخیای کثیف روزگاره که آخر عمری ما رو پرت کرده اون ور دنیا.خولااااصه ه ه ه ه .. ترم اول تموم شد و مام دیگه ورودی نیستیم . انصافا این دانشگاه عجب چیز خوبیه.. من از هشت سال پیش به اینور سه تا هیژده کنار هم ندیده بودم... چه صحنه بدیعی.. ( خب البته ما به کسی نمی گوییم که میان ترممان شش شده بووووود (مثل حیف نان بخوانییییید لطفاااااا)).
و اما ترم جدید..... از این دو هفته ای که تو ترم دو رفتیم دانشگاه سرجمع پنج ساعتم سر کلاس نبودیم (در حالی که طبق برنامه باید چهل ساعت می بودیییم).... نتیجه فلسفی- عرفانییی که ما از این گزاره بالا می گیریم اینه که استادا از مام دودره باز ترن (حفظهم الله لنا الی آخر الترم انشا الله)
این ترم یه درس سرکاری به ما دادن با عنوان مبانی فناوری اطلاعات که البته همه چی داره الا فناوری اطلاعات ... اصلا درسه رو هواس.. نه هدف خاصی داره .. نه متد آموزشی خاصی داره .. نه کتاب خاصی داره .. نه حتی مطلبی که بشه ازش جزوه در آورد..... حالا این که این درسه چقده مایه نشاط و سرور این حقیر سراپا تقصیره به کنار... چیزی که این وسط از اهمیت خاصه بر خورداره حضرت استاده که نمی دونم چرا منو به شدت یاد موجودی به نام شهریار پاشازاده میندازه... خودتون تصور بفرمایین من روز اول تو کلاس ایشون چه حالی داشتم... بیچاره هی ما رو نیگا می کرد و هی با خودش می گفت این اسگل به چی داره می خنده....... همون جلسه اول سر کلاس ایشون به این نتیجه رسیدیم که آی تی هم ارز است با کتابداری پیشرفته.. احتمالا اون آخرا به کاردانی نون خشک جم کنی هم برسیم.
یه درس دیگه که این ترم گرفتیم فیزیک دویه(
).. استاد چون از کلاس فیزیک یک نتیجه خاصی نگرفتن این ترم محاسباتشون به اینجا رسیده که کلاساشونو به صورت الکترونیک استاد کنن.. به این حالت که گویا جزوه شونو گذاشتن رو وب و کلاساشونم تو کارگاه کامپیوتر دایر می کنن... و البته این روش آموزش برا دانشجوهای کوشا و تلاشگر و علاقه مندی مثل حقیر سراپا تقصیر مفیده.... چرا که می تونن تتمه ساعات خواب روزانشونو تو کلاس فیزیک باشن... از اون جایی که استاد پشت سر همه وا میسته پشت کامپیوتر و فقطم اون عکسای رو دیوارو نگا می کنه و باز از اون جایی که دید بشر محدوده و بازم از اونجایی که استاد هم بشر می باشن...... کجا بودیم؟.. آها..... به این حالته که استاد چشمای بسته ما رو نمی بینه و اگه همه اسگلا حواسشون به کله شون باشه که نیفته تا ته کلاس قشنگ یه ساعت و نیم خواب مفید به کارنامه اعمالمون اضافه می شه.... تازه اگه مثل من شانس بیاریم خوابای شیرینم می بینیم.
و اما درس بعدیمون آز فیزیک یکه (از اونجایی که ما درسمون انقدام به فیزیک ربط نداره واحدی به نام چوخ فیزیک نداریم).. روز انتخاب واحد که بردم این مسئول آزمایشگه امضا بندازه پای برگه مون .. نوبت ما که شد یارو محض رفع خستگی یه سیگار از تو جیبش در آورد و روشن کرد و ریه ها رو مستفیض نمود و بعد همه رو برگردوند تو صورت ما .. مام تا یه ساعت چشامون کج و کوله شده و را به را می خوریم به در و دیوار........... و اما سر کلاس که رفتیم یه آقای دکتری اومده شروع کرده واسه ما اندازه گیری و خطای اندازه گیری و روشهای اندازه گیری و اینا رو میگه... میگه غیر از وسیله اندازه گیری آزمایشگرم یه خطایی داره... مثلا منو ببینین .. این آونگو حرکت میدم بعد این کرنومترو می زنم.... ولی بازم خطا دارم.... چیکار کنم که خطام کم شه؟ .. - حقیر لب به سخن گشودیم که : حواستونو جمع کنین... . جمع بخندیدن... استاد بیچاره یه لحظه موند که چه جوری جواب منو بده.. شما فکر کنین دکتر باشین اونوقت یه سال اولی اینجوری جوابتونو بده.. ما که از فکرشم تنمون می لرزه.
یه درس دیگه مون ریاضی دویه.... استاد خیلی آدم راحت ریلکس و اینایی هستن.. فقط خودشونو میارن سر کلاس.. هر جلسه لیست اسما رو با خودکار یکی از بچه ها علامت می زنن و میدنش به یکی دیگه از بچه ها که اینو جلسه بعد بیار واسه ما.... توجه تونو به چند تیکه از کلاس ایشون جلب .... است:
استاد
: صبتون بخیر....
حقیر
: باشه....
................
استاد (در حالی که گچو مثل سیگار گرفته دستش): شرط اینکه این خط با این بردار موازی باشه چیه؟
خانومای کلاس (که گویا خیلی به درس علاقه دارن): چی با چی موازی باشه... نم .. برابر باشه.. چی باشه....
استاد (در حالی که از این همه علاقه مندان به درس مشعوف شده در پوست خود نمی گنجن
): خب.. حالا از این چه نتیجه ای می گیریم؟
ما (در مخیله ظریف و نکته سنجمان)
: «نتیجه»؟... نتیجه چیه؟؟؟... آیا به راستی چگونه وقتی من نمی دونم نتیجه یعنی چی ... یعنی چی؟؟
و این سوال خانمان برانداز فلسفی-پوزیتیویستی تا ته کلاس مخیله ما رو کار گرفت....
................
یکی از خانوما که دیر رسیده سر کلاس به استاد سلام عرض می کنند (وطبعا در چنین مواردی انتظار از استاد اینه که بگه علیک سلام دخترم.. حال شما خوبه؟.. چقدر لطف کردین اومدین سر کلاس من و ....)
حضرت استاد(در حالی که تخته رو نیگا می کنن): از این به بعد سر وقت بیاین کلاس...
خانوم فوق الذکر شکستند.
................
استاد(که گویا با چند تا بچه مهد کودکی طرفن): و اما.... ببینم اینو کی جواب میده...... معادلات پارامتری پاره خط ای بی....
و استاد همچنان منتظر ماندننننننننننننننند..
................
استاد(که گویا از قبلی عبرت نگرفتن): معادله صفحه چه جوریه؟...
استاد منتظر می باشند و ما خندان....![]()
................
استاد : معادله صفحه ای رو که از دو تا خط متقاطع بگذره چه جوری پیدا می کنیم؟؟
یکی از اون علاقه مندان به درس : محل تقاطعشونو پیدا می کنیم....
استاد (توجه نمی کنن): برداراشونو ضرب می کنیم .. و........
علاقه مند مورد نظر: محل تقاطعشونو پیدا می کنیم...
استاد دیگه جدا نا امید شده.....![]()
.
..................
استاد : صفحه ای که از دو تا خط موازی بگذره.....
استاد(مجبوره خودش ادامه بده): دو تا نقطه ور می داریم.... و بردارشونو می کشیم و... خب دیگه چی؟؟؟
چند تا از آقایون (طوری که استاد نشنوه) : سلامتی.....
ما می پگیلدیییم....
استاد بد نگاه می کنند.
..................
استاد: معادله آر مساوی صفر چه جور«رویه»ای رو نشون میده؟؟
رندی با اعتماد به نفس کامل می گوید
: دایره ....
..................
رند فوق الذکر جای دیگری می فرماید
: استوانه منشوری است با سطح مقطع دایره..
.....................................
خب.. حرفای ما گوتولده ه ه ه ه ![]()
....
فعلا بای ![]()

